تبليغاتX
<----> شعله عشق


شعله عشق

درد و دل
آثار بجا مانده از يک عاشق
دوستان عاشق تنها
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
آیینه دل

یک روز از هم می درم این پرده تزویر را
یک روز می پیچم به هم سررشته تقدیر را
آیینه دل بشکنم تا وقت دیدار رخش
صد بار حک سازم به دل تکرار این تصویر را
در حلقه دیوانگان تیرخرد بهر نشان
پیچید دور گردنم این حلقه زنجیر را

یک روز از هم می درم این پرده تزویر را
یک روز می پیچم بهم سررشته تقدیر را

در مذهب آیینه ها جایی ندارد کینه ها
برخیز و برچین از جبین این ظلمت شبگیر را
ای ریسمان حلاج را از دار بالاتر بکش
بر سر در خورشید زن تندیسه تکبیر را
ای ریسمان حلاج را از دار بالاتر بکش
بر سر در خورشید زن تندیسه تکبیر را

می بافت گلباغبان گلی اینجا نمی لرزد دلی
بر دشنه منقار زن گلبانگ بی تاثیر را

یادش بخیر آن صبحدم دستانمان در دست هم آهسته می گفتی به من آن خواب بی تعبیر را

یک روز از هم می درم این پرده تزویر را
یک روز می پیچم بهم سررشته تقدیر را

 

 


نويسنده: رضا اکبری مورخ: چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386
|+|
انعکاس سبز

از خود چو بیرون می شوم یارم بغل وا می کند
چون خویش را گم می کنم خود را هویدا می کند
در گیر و دار مستی دیشب ربود از من دلی
چشمش گواهی می دهد ابروش حاشا می کند

***

چون پنجه آشفته مو از زلف بیرون می کشد
یک شهر دل در پیچ و تاب طره اش جا می کند
در زیر پای هرزی شقایق له شده
اما برای ماندن سرخش تقلا می کند
در سینه های صیقلی هر لحظه گردد منجلی
کاری که با موسی دمی در طور سینا می کند

***

آیینه ای دق کرده ام در حسرت دیدار تو
یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند
آیینه ای دق کرده ام در حسرت دیدار تو
یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند
یک انعکاس سبز تو صد عقده را وا می کند


نويسنده: رضا اکبری مورخ: شنبه سیزدهم مرداد 1386
|+|
تنها خوب دنیا

 


 

ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنها ترینم
با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم ، بی تو من تنها ترینم

                                       می خواهم از دست تو گهواره بسازم 
                                                          سر بذارم روی دستات به سعادتم بنازم

می خواهم اون چشمای دریایی ت آیینه کنم
با نگاه توی چشمات دردم چاره کنم

                                       تو که نیستی دنیا تاریکه برای دل خستم
                                                            بی تو من تنهای تنها دل به خلوت تو بستم



 

 

 


نويسنده: رضا اکبری مورخ: چهارشنبه سیزدهم تیر 1386
|+|
لبهای معصومت

ببين كه چگونه لبهاي ساكتم در شهوت بوسيدن لبهاي معصوم تو سكوت كرده اند ، شاخه گل سرخي به روي چشمانت ميگذارم و با چشماني بسته براي اولين بار تو را ميبوسم ، آن هنگام كه هر دو در شهوت تن غرق بوديم ديدي كه خداوند ميخنديد ، خداوند خوشحال شده بود ، خداوند خوشحال شده بود . پس بيا نترسيم و تا ابد لبهايمان را به هم گره بزنيم تا ابد   . اي تنها منجي من ، مرا تنها مگذار ، اگر آسمان شوي برايت زمين خواهم شد تا به رويم بباري ، براي چشمان معصومت نگاه خواهم شد و براي گوشهايت صدا ، براي نفسهايت گلو خواهم شد و در رگهايت از خون خود خواهم دميد ، و پس از مرگت نيز براي جسد ت كفن خواهم شد ، مرا تنها مگذار ، مرا تنها مگذار  .  روزي كه خداوند تو را مي آفريد از او زمان مرگت را پرسيدم ! ميداني چرا ؟ براي اينكه پيش از تو بميرم و هيچ گاه مرگت را نبينم . ميخواهم تا هميشه برايم زنده باشي تا هميشه  .  تو ديگر تنها نيستي ، خانه اي خواهم ساخت برايت ، از استخوانهايم برايش ستون و از پوستم برايش سقفي ، قلبم را با برق شكاف ميان سينه هايت ميشكافم واز گرمي خون رگهايم براي شبهاي تاريك تنهاييت آتشي مي افروزم و تا هميشه در كنارت ميسوزم تا هميشه  . . .

و در عوض فقط از تو ميخواهم گونه هاي خيسم را پاك كني 

 

 

 

 


 

 


نويسنده: رضا اکبری مورخ: چهارشنبه سیزدهم تیر 1386
|+|
می بوسمت
می بوسمت تا فراموش کنی دیشب بعد از خوابیدن آفتاب وبیدار شدن ماهتاب اشکی از مژگانم ره صد ساله گونه هايم را پیموده است ..  ..می بوسمت تا فراموش نکنی ، که دوستت دارم …ومحکم می بوسمت تا مرا به یاد داشته باشی…ودست آخر می بوسمت تا به یاد داشته باشی توهم من داری ….ومی بوسمت ! ای نگار خاموش ، ای فروزنده مهربان ، ای عزیزجان !..می بوسمت تا هستم وهستی وخواهیم بود…


سجاده ام چشمان شیدایت
مهرم ، نام زیبایت
دانه های تسبیجم ، خاطرات نگاهت
وبا لب می گویم
ذکر وجودت را
درهنگام باز ایستادن ..بایادت زیسته ام ……من بی تو تنهایم


نويسنده: رضا اکبری مورخ: پنجشنبه هفتم تیر 1386
|+|
رویای هر شب من

دوستت دارم در هر حال

خواهم تو را ميهمان کنم در گوشه ای از قلب خويش
آيا قبولش می کنی اين کلبه ويرانه را؟؟؟؟؟


قصه از کجا شروع شد....
از گل و باغ و جوانه...
از صدای مهربونو يه سلام عاشقونه....
اومدم با مهربونی....که بگم با تو يه رنگم....
که چقدر تو نارنينی.....ای شکوفه قشنگم.....
ای سلام عاشقونه.....ای عزيز عاشيونه.....
عشقمون کاشکی اينجوری بمونه.....
عشق تو برای قلبم٬ اولين و آخرينه....
تويی تنها همزبونم....که هميشه نازنينه....
اگه دستات...اگه صد سال....شب و روز با تو باشم....
تو واسم هنوز همونی....که برام عزيزترينی.

براي تو مي نويسم : ديدگانم براي اين آمده اند تا تو را تماشا كنند.


براي تو مي نويسم : لبانم براي اين آمده اند تا نام تو را فرياد كنند.


براي تو مي نويسم : دستهايم براي اين آمده اند تا به دور تو حلقه شوند.


براي تو مي نويسم : گامهايم براي اين آمده اند كه به سوي تو بشتابند.

براي تو مي نويسم : قلب من براي اين آمده است كه تو رو بستايد.


براي تو مي نويسم : دل من براي اين آمده است كه تو را در خود بنشاند.


براي تو مي نويسم : جان من براي اين آمده است كه به پاي تو قربان شود

برای تو مینویسم :

به جاي دسته گل بزرگي كه فردا بر قبرم نثار مي كني


امروز با شاخه گل كوچكي يادم كن


بجاي سيل اشكي كه فردا بر مزارم مي ريزي


امروز با تبسم مختصري شادم كن


بجاي آن متن های تسلیت گویی كه فردا در روزنامه ها برايم مي نويسي


امروز با پيام كوچكي خوشحالم كن

من امروز به تو نیاز دارم نه فردا......

 

کمترين هديه اما از صميم قلب تقديم به تو...

 

 

فقط ميتونم بگم که خيلی حالم خرابه...خيلی.....خدا فقط به دادم برسه که کاری دسته خودم ندم...

من بهت احتياج دارم من دنبال آرا مشی ميگردم که فقط در سايه بودن با تو بدست مياد. اين آرامشو ازم دريغ نکن نازنيم.

 

مال منی....

 

 

چیزی باقی نمانده است ... چیزی برای اثبات عشقمان باقی نمانده است ...

دستم را بگیر و تمام روشنائی وجودت را به من بده .....

تا روز آخر تا دم آخر ..همیشه در کنارت می مانم ..آری در کنارت می مانم ..عشق من همیشه همراه توست ...

آنگاه که نوازشت می کنم  حس می کنم می لرزی و می توانم حس کنم قلبت چه تند می زند ...

ورای تمام نگرانیهای این دنیا ..زمانی دراز دوستت خواهم داشت ...

هیچگاه ندیده بودم این همه آدم تو را بخواهند و کنار تو بودن را ...و آنگاه که رو به من کردی و لبخند زدی نفسم بند آمد ...

هیچ زمان چنین حسی نداشتم ..چنین احساس کاملی از عشق ...برایم با ارزشی و همیشه هم چنین خواهد بود ...

 

تو مال منی ..

                تمام عشق منی ..

                                      تو متعلق به منی ..

                                                             تمام زندگی ام، تو مال منی ...   

 

 


نويسنده: رضا اکبری مورخ: یکشنبه بیستم خرداد 1386
|+|
مطالب پيشين
:: طراح قالب وبلاگ و سايت ::

<-postTitle->

Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie